بیست و هشتم خرداد 1386
وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:19 توسط : شیوا
وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانت ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه عاشقیو نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:19 توسط : شیوا