شکسپیر:
- عشق حقیقی هیچگاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود.
-عشق آرام بخش است ، بسان آفتاب پس از باران.
- آنانکه عشق خود را آشکار نمی کنند ، معشوق نخواهند بود.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 10:6 توسط : شیوا
وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانت ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه عاشقیو نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:19 توسط : شیوا
صدایم نکن
اگر توانایی این را نداری که وقتی غمگینم شادم کنی!
صدایم نکن.
نگذار از این که هست غمگین تر شوم.
صدایم نکن.
خودم با آن کنار می آیم و خوب می شوم.
(تولستوی..)
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 18:31 توسط : شیوا
فروغ فرخزاد
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود
طناب دار تو را می بافند.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 16:47 توسط : شیوا
نوشته ی مرجان عزیز:
عزیزم
این دنیا بی رحم است
چیزی بنام عشق در ، درکش نمی گنجد
اگر بخواهد پشت می کند به
تمام عاطفه و احساسات
اشک و غمو حسرت نمی شناسد
چه می توان کرد با او ؟
من که دلم را به همین روزهای
با تو بودن
و با امید با تو ماندن
خوش کرده ام
قدرتم عشقم هست و
عشقم بودن من ،
من تمام باورهای غلطم را
خط زده ام در عشق،
تا جایی که می دانم
تو همان عشقی
و حتی چیزی بالاتر از عشق.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 19:50 توسط : شیوا
با تو
می پرستمت چون لایق پرستشی ... می ستایمت چون لایق ستایشی ... می شناسمت
چون از جنس منی ... می خوانمت چون زیباترین نوشته ای .. می بوسمت چون شیرین
ترینی.... در اغوش می کشمت چون به اندازه ی آغوش منی .. به خود می بالم که عاشق
تو ام ... چون لایق عشقی ... به خود می بالم که با تو هستم ... چون با تو بودن رویای من
است
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:38 توسط : شیوا
ای عشق...
ای عشق تو ما را به کجا می کشی ای عشق
جزء محنت و غم نیستی اما خوشی ای عشق
این شوری و شیرینی من خون زلب توست
صد بار مرا می پزی و می چشی ای عشق
دین و دل وحسن و هنر و دولت و دانش
چندانکه نگه می کنمت هر ششی ای عشق
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
پیداست که مرغ چمن آتشی ای عشق.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:54 توسط : شیوا
شهر هرت!
| شهر هرت کجاست؟ | |
|
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب !
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن ! شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه ! شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه : دوباره لاف زدی !؟ شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند ! شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند ! شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند ! شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند ! شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر ! شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت ! شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد ! شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند ! شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه آشپزخانه است و بهش می گن مروارید در صدف ! شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسیشونو در بیارن ! شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه ، مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند ! شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن ! شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری ! شهر هرت جایی است که موسیقی حرام است ، حرام ! شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا ، خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن ! شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه ! شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه ! شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی ! شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند ، مگر چند مورد انگشت شمار ! شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی ! شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است ! شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی ، اما همسرتو نه ! شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه : نمی دونم هر چی بابام بگه ! شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و کلی پشت سرت حرف بزنن ! شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی ! شهر هرت جایی است که ....... خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
این مطلب مال من نیست آن را جایی خوندم و خوشم آمد.می گزارم در وبلاگم امیدوارم خوشتان بیا ید |
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:6 توسط : شیوا
|
زیبا کسی است که نظرتان به او جلب میشود . دلربا کسی است که نظرتان را جلب میکند. | |
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:53 توسط : شیوا
نوشته ی یک دوست
من وهمسرم تصمیم به مهاجرت گرفته ایم.ومی خواهیم این کشور گل و بلبل با ۲۵۰۰ سال تمدن را بگزاریم و برویم .برای این کشور متاسفم که سالانه هزار تا جوان را از دست میدهد.جوانهایی که ممکن بود یک روز برای جامه مفید باشند. اما چاره ای نیست من و همسرم می خواهیم درست زندگی کنیم مثل یک انسان آزاد چیزی که اینجا وجود ندارد.جایی که پیشرفت باشه و ذهن آدمها از خرافات پر نشده باشه.جایی که احساس آرامش کنیم.و خودمان تصمیم بگیریم چه بپوشیم و چطور زندگی کنیم و از بالا به ما فرمان ندهند و ما مجبور به اطاعت از چیزی نباشیم که اعتقاد نداریم. شمایی که این مطلب را می خوانید خواهش میکنم شروع به نصیحت نکنید و از مضرات غربت و فواید وطن نگویید که اینقدر این حرفها را شنیدم که خسته شدم.این انتخاب ماست و باید خودمون تجربه کنیم.چرا باید به خاطر افکار منفی شما راهمون را عوض کنیم وتا اخر عمر پشیمان باشیم.ما ترسو نیستیم و اگر هم بد شد خودمان تاوانش را میدهیم.نگید باید بمانید و مملکت را بسازید که من حاضر نیستم یک لحظه از عمرم را برای ساختن این مملکت هدر بدهم که این جامعه درست شدنی نیست. این مملکت را هرکه خراب کرده خودش هم بسازه.من از اینجا متنفرم و مها جرت تنها راه باقیمانده است.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:55 توسط : شیوا
